تبليغاتX
تانژانت 90
Ω
Inbox:

دلهره‏هایت را به باد بسپار، اینجا کسی هست که برای آرامشت دستی به آسمان دارد.

پ.ن:

میمیرم برات.

+ نوشته شده در  ساعت 14:55  توسط علی   | 

ترم بهمن سال 1387

خودکارهای دوست داشتنی من.

دوام بیاورید. به قدر یک جمله دیگر. یک سطر دیگر و برگی دیگر، و در من تکرار کنید لحظه‏های

شاد یادگیری در شب‏های به یادماندنی را.

دوام بیاورید حتی به قدر جمله‏ای دیگر.

+ نوشته شده در  ساعت 11:29  توسط علی   | 

شب به گلستان تنها منتظرت بودم 
باده نا کامی در هجر تو پیمودم 
منتظرت بودم منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم 
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم منتظرت بودم


تو موبایلش منو با علی جان سیو کرده، از وقتی که گوشیش رو عوض کرده شدم جان علی 

+ نوشته شده در  ساعت 10:55  توسط علی  

چمن خشک است و بی گل شد گلستان

گل شادی نمی روید به بستان

فصول عمر ما دانی چه باشد؟

زمستان در زمستان در زمستان

                                                  کپی شده از یه وبلاگ دیگه

+ نوشته شده در  ساعت 8:35  توسط علی  

امروز رفته بودیم کافی شاپ که یهو امیر زد شیرموزش رو ریخت رو میز   بعدش من از خنده

 داشتم ریسه می‏رفتم و امیر دستمال کاغذی میگذاشت رو شیرموزا که حالا نصف میزرو گرفته

 بود امیر که شیرموزش تموم شده بود  میگفت بریم. منم با خیال راحت شیرمزمو 

می‏خوردم بعدش هم داشتیم نقشه فرار میریختیم که یهو یه نفر پیداش شد و گفت:

 سلام مهندسسلام مهندس و مرض! مگه نمی‏بینی اوضاع پیچیده است.

امیرهم دستش‏و حلقه زده بود دور میز که گندش دیده نشه. حالا انگارهم که کل کافی شاپ دارن

 به ما نگاه می‏کننهمین که طرف روشو اونور کرد، ما سال‏ها بود که رفته بودیم 

بعدش که اومدیم بیرون میگه میخواستم با نی از رو میز هورت بکشم.

+ نوشته شده در  ساعت 20:19  توسط علی  

امشب در سر شوري دارم
امشب در دل نـــــوري دارم
باز امشب در اوج آسمانــم
رازي باشد با ستارگانـــــم
امشب يکسر شوق و شورم
از اين عالم گويـــــــــي دورم
از شادي پر گيرم که رســــــم به فلک
سرود هستي خوانم در بر حور و ملک
بر آسمانها غوغـــا فکنم
سبو بريزم ساغر شکنم
امشب يکسر شوق و شورم
از اين عالم گويــــــــــي دورم
با ماه و پروين سخنــــي گويم
وز روي مه خود اثـــــري جويم
جان يابم زين شبها
ماه و زهره را به طـــــــرب آرم
از خود بي خبرم، ز شعف دارم
نغمـــــه اي بر لبها

+ نوشته شده در  ساعت 15:49  توسط علی  

I am Miserable ali,a lonlely ali,a sad ali

But you should become a mountain of endurance

Bear it and be a man


هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم 

چه دنياي رو به زوالي دارم 

محسن چاووشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:58  توسط علی  

به قول خودم، "دست خودم نیست، گیجم"


زندگی قافیه باران است!

                        من اگر پاییزم...

                                   و درختان امیدم همه بی برگ شدند،

            توبهاری....

                  و به اندازه باران خدا،

                                             زیبایی......!

زمان گذشت و گذشت! باورم نمی‏شود و می‏گذرد.

و من فقط می‏نگرم ثانیه های سپری شده را، مات و مبهوت، و متوقف.

 باورم نمی‏شود!


+ نوشته شده در  ساعت 1:45  توسط علی  

شوق سفر نداشتي قصد گذر نذاشتي

من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
اما خبر نداشتي
رفتي و توي قلبم، يادتو جا گذاشتي
روي تموم حرفات يك دفعه پا گذاشتي
يك دفعه پا گذاشتي

بي تو كدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر كدوم آسمون رو تشنگيم بباره
بي تو چه مونده با من جز يه صداي خسته
جز يه نگاه خاموش جز يه دل شكسته
جز يه دل شكسته

بال و پرم بودي خبر نداشتي
تاج سرم بودي خبر نداشتي
سايه به سايه هر طرف كه بودم
همسفرم بودي خبر نداشتي
بال و پرم بودي خبر نداشتي
تاج سرم بودي خبر نداشتي
سایه به سایه هر طرف كه بودم
همسفرم بودي خبر نداشتي
پر زدي و نديدي بال سفر نداشتم
گفتي رها شو اما من ديگه پر نداشتم
كوه غم و رو شونم ديدي و بر نداشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
اما خبر نداشتي
شوق سفر نداشتي، قصد گذر نداشتی

من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
رفتي و توي قلبم يار تو جا گذاشتي

روي تموم حرفات يك دفعه پا گذاشتي


                                                         "احسان خواجه امیری"


پ.ن

پارادوکس یا جفنگ نوشت: پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست!   

دیگه شورش‏و دراوردم. خدایا میشه خودت ردیف‏ش کنی؟

+ نوشته شده در  ساعت 21:34  توسط علی   | 

خبر دادن بروبچز دنبال آمار من بودن که کجا درس میدم و......

بمیری سیماااااااااااااااااااا 

همون خراب شده‏ای که هستی باش و تدریس کن. به درک که 5ساعت تو راهی. خر

نشی بری ورامین درخواست بدی.

بزرگترین برتریش نسبت به من اینه که دختره! و معمولا خانم ها از بهونه های کاری

 در امان هستن.

بهونه های کاری اینه که همیشه یه سری بهونه آماده وجود داره که اگر شما با آن مسئول محترم کار  آشنا نباشین شامل یک کدوم از اونا میشید.

دیر آمده اید(یا برعکس زود است فعلا).

ارشدتون رو هنوز نگرفتین.

مجرد هستید.

کارهای پژوهشی نداری و....

ولی در هرصورت به صلاحیت های علمی شما شکی نیست و ما خوشحال میشدیم اگر از

 وجود شما استفاده می کردیم.

من کارمو دوست دارم سیما، میفهمی؟ مشغول ذنبه ای اگه بری ورامین. همون

دامغان (یا چه میدونم دماوند) یا هرجا که هستی همونجا باش.

پ.ن:

علی.............! تو که حسود نبودی که باشه! برو هرکاری دوست داری بکن. بیخیال

خانم م(مدیر گروه محترم) انقدر پیغوم، پسغوم نده که اگه علی، فلان روز بیاد خیلی خوبه و فلان و بهمان. زنگ بزن واس ترم بعد قطعی کن. به جون خودم اگه زنگ نزنی میرم آبمیوه‏م

 رو میخورماااااا  چون چاره دیگه‏ای ندارم. شاید هم رفتم حموم آفتاب بگیرم

+ نوشته شده در  ساعت 14:15  توسط علی  

یه وقتایی دلم پر، یه وقتایی هوای گریه دارم،

هرازگاهی دلم یه چیزی می‏خواهد!

درست وقتی که زیاد غرق خودم شدم، همون وقت که حس می‏کنم باز از خودم دورم، حس می‏کنم یه گمشده دارم.

این روزا خیلی دلم یه امام رضا می‏خواهد!

هرازگاهی دلم بهونه می‏گیره. گوشام بی‏تابی می‏کنه و چشام به فکر وضو است.

گاهی یادم میره که درختان هم چهره بر خاک می‎سایند. یادم میره که از گل خشک سفالم. گاهی یادم میره کجام. گاهی نمیدونم چی می‏خوام. 

هرازگاهی یادم میوفته یه خدایی دارم که دلم براش تنگ شده. که دوستم داره. هر از گاهی یادم می‏اد قرآنی هست. گاهی وقت‏ها فکر می‏کنم چطور میشه نعمت‏هاتو منکر شد؟!

اگه می‏خواین حال و هوای این روزام‏و درک کنین اینا رو زیاد گوش می‏کنم.

سوره حمد با صدای استاد یوسف کالو علی

سوره مریم با صدای استاد یوسف کالو علی

سوره یاسین با صدای استاد یوسف کالو علی

سوره الرحمن با صدای استاد یوسف کالو علی

+ نوشته شده در  ساعت 8:30  توسط علی  

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس میکشم

 
برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی

 
منو از این عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه

 

از این عادت باتو بودن هنوز

ببین لحظه لحظم کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز

اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده

که میپرسم از هر کسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من

همه شهر میگرده دنبال تو

 
منو از این عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه

+ نوشته شده در  ساعت 1:24  توسط علی  

و من صفر شدم. صفری که در مخرج قرار گرفت. باید حذف می‏شدم تا تو به جواب برسی. و برای

 رفتن، چه زود گذر کردی از تانژانت 90، از  \infty  به  \infty - ، در اپسیلونی از زمان و این گذر برایت چه

 عادی بود. و من هنوز نمی‏دانم جواب !(n^n) ،  وقتی n  بینهایت می‏شود چیست، هنوز اعداد برایم

 تعریف نشده‏اند(عدد آواگادرو رو نمیشناسم). عجب مجموعه پیچیده‏ای، "مجموعه آدم‏های گنگ" 


و من مانده‏ام و آتشی که دامنم را گرفت. بگو با این عامل تعریف نشده چه کنم.

+ نوشته شده در  ساعت 15:0  توسط علی  

یعنی عاشق بچه‏های دانشگاه آزادم. فقط برای این‏که زحمت تصحیح اوراق رو از ما کم کنن،

همه عین هم..........................

.

.

.

غلط می‏نویسن.

جابه جایی سازه رو بدست آورده 19-^10*5 . یکی نیست بگه، مگه قطر اتم حساب می‏کنی؟

جون ما انقدر وارد مسائل هسته‏ای نشین


پاکی تا چه حد؟

داشتم پیش خودم زمزمه می‏کردم بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم که گفت من هم

می میخورم.چاوز می خورم

گفتم رئیس جمهور ونزوئلا رو میگی؟

خندید گفت کمتر درس بخون. همین



کارهایی هم که به ما پیشنهاد میشه هم کار نیست. کاردستی‏ه مثل اینکه یه نفر به شما بگه بفرما شام. خودت درست کن. یا خواهش میکنم بفرمایین سربازی.

من منتظر کارایی مثل طراحی و ساخت برج میلاد، ساخت نیروگاه‏های خفن و ... هستم از همون 

بچگی خوب ماکت می‎ساختم.

فعلا که دانشگاه علمی کاربردی هم منو واسه تدریس پذیرفته تا از ترم بعد برم حتما که از اول

نباید برم دانشگاه تهران درس بدم که. آروم آروم منو کشف می‏کنن


دوست دخترشو دوس نداره، میره شمارشو میگذاره تو چت روم. میگه انقدر دختر خوبیه، با کسی هم دوست نمیشه که بیخیال ما شه.

"قدیما میگفتن وفادار، الان میگن سیریش"


کنکور که پرید، فکر کنم ارشد راه رو هم دیگه از دست دادم. اصلا، کی تز داد راه بخونیم علی؟ همش تقصیره ادغام وزارت راه و شهرسازی‏ه.

خودت‏و عشق است علی جون. بریم آبمیوه‏مون رو بخوریم.


+ نوشته شده در  ساعت 0:8  توسط علی   | 

زنگ زدم واسه نوبت، میگم مطب خانم دکتر گلدیس.  من از کجا باید میدونستم که گلدیس اسمشه! همش تقصیر بچه ها است که با خانم دکتر ندارن! به من گفتن اسم کوچیکش گلی‏ه  .

تو مطب دیدم گلدیس جون زیاد تحویل نمیگیره. و آخرش هم فامیلش رو بزرگ، صفحه اول دفترچه ام نوشت.

+ نوشته شده در  ساعت 8:25  توسط علی   |